در این پست به معرفی تعدادی از واژگان رایج در روستاهای بختیاری زبان ابهر میپردازم، سعی کرده ام معنی هر کلمه را به فارسی رایج و به صورت ساده بنویسم. از بختیاری زبانان علاقه مند به فرهنگ و زبان بختیاری که ساکن در مناطق بختیاری نشین هستند یا کسانی که اطلاعاتی از زبان بختیاری دارند، تقاضا میکنم با مقایسه و تطبیق این واژه ها با واژه های رایج در مناطق بختیاری نشین، میزان تطابق این واژه ها با واژگان بختیاری را اعلام نمایند و ما را از نظرات کارشناسی خود مطلع فرمایند.

اَرسِن: ابزاری فلزی با زائده ای کج برای بیرون کشیدن نان از تنور

اَرمود: گلابی

اِشِقی: روشنایی

اِشکِنَه: آبگوشت ساده

اَفتو: آفتاب

اِلیچَه: آلوچه

اَنگیر: انگور

اُو: آب

اُودو: آب دوغ

اویاری: آبیاری

اُوروغ: چوب بلند که برای چیدن میوه های درختی معمولا گردو و بادام استفاده میشود.

ایسپی: سفید

ایلالا: این ور آن ور

ایما: ما

بالین یا بالیدن: جارو کردن، تمیز کردن با جارو، به صورت مالین یا مالیدن هم بکار میرود. 

بِرار: برادر

بِرارزا: برادر زاده

بوتی: خاله

پِت: بینی، دماغ

پِرینَه: پریروز

پارنَه: پارسال

ِپرّستَن: دراز کشید، افتادن

پیرارنَه: پیرارسال

تاتََه: عمو

تار کِردَن: بیرون کردن، دنبال کردن

تَرِکَمَه: ساده لوح

تندیر: تنور

تَنَستان: اتاق محل قرار گرفتن تنور، تنورستان

تَنَشگََه: هر طرف فضای اطراف کرسی

تِفگَه: تف، آب دهان

ُتو حُوردن: تاب خوردن، چرخیدن

تُوتَه: لا، بین، میان

جاخما: لحاف بزرگ

جوبان: جیب

چاقّالََه: زردآلو

چابی یا کابی: کو؟ کجاست؟

چِرِند: دار قالی

چُورکََه: ادرار

چول: بیابان، صحرا

چِقِن: کیسه یا دستمالی برای مخفی کردن و پیچیدن چیزها در آن

چَلَه: طنابی که با موی بز درست شده باشد

چینجَه: هسته

حالو: دایی

حانَه: خانه

حَرچَّه: دوشاخه ای بلند از چوب که برای تکیه دادن شاخه درخت بکار میرود.

حونیک: خنک

خَرَنگََز: زنبور زرد

خُوار: خواهر

خُوارزا: خواهرزاده

دِیری: بشقاب

دینَه: دیروز

دُما: عقب، پشت سر

دَمو: دم آب، کنار جوی

دیفار: دیوار

دادا، داچی: پدر

دُماز: بعدا

دیدی: عمه

دیراکی: راه دور

دیم: صورت

دوخالََه: دو شاخه چوبی کوتاه، که معمولا در هنگام بیل زدن باغ برای بالا نگهداشتن شاخه مو استفاد میشود.

دِرّستََه: پاره شده

دَهرَه: ابزاری برنده و بزرگ برای قطع شاخه درخت یا مورد استفاده در قصابی، ساتور

دیگین: گره

رَتََن: رفتن

ریشین: روشنی و صافی آب، متضاد لُقون

رِییشک: ریسمان

زور: بر وزن جور (ستم)، به معنی بزرگ

سارا: بیرون

سِرِنجَه: سنجد

سِیکو: با تلفظ مارک سیکو ژاپن، به معنی نگاه کن

سِه: سیاه

سُبّا: فردا

سُواق: کاهگل

شاخَرَنگََزی: زنبور بزرگ قرمز (گاوی)

شُو: شب

شی مونی: چکار میکنی

شیلّی: ظرف بزرگ سفالی، خم

شیروَرَه: مبادله شیر، در مواردی که خانواده هایی از شیر کافی برخوردار نیست، دو یا چند خانواده به صورت نوبتی هر روز شیر را به یکی تحویل میدهند.

طِیلَه: طویله

قاتمَه: ریسمان، نخ ضخیم

کَرپیج: آجر

کَشگَر: ابزاری مانند داس برای بریدن شاخه درختهای بلند مانند درخت تبریزی

کِمِر: زغال

کُووو: کبود رنگ

کُه: کوه

گاسلََه: گوساله

گِلبَه: سوراخ تنور که برای خروج دود تعبیه میشود.

گِلِف: سوراخ

گِیلَه: گله

گِدَه: شکم

گََف، گََپ: حرف، صحبت

گِکّانگ: گردو

لُقون: آب گل آلود

لُوَ زان: سفید کردن خانه با گل مخصوص

مازَه: پشت

مِی: مو، درخت انگور

مَدِگُو: گاو شیرده، ماده گاو

مَنّا: خسته

منّا نیابوی: خسته نباشید

مِیتابی: مهتابی، بالکن

ناخوش: مریض، بیمار

نُختَه: افسار، یا بندی که برای مهار یا بستن اسب و الاغ بکار میرود

نِمَرگان: ظهر، وقت ناهار

نوچِلَک: ناودان

واشکاندن: کندن و زیرو رو کردن

وُورچیَن: برچیدن، برگزیدن، انتخاب و جدا کردن چیزی از میان چیزهای انبوه.

وَرَک: خاری کوچک که به صورت فراوان در کوه وجود دارد.

وَراز: شاخه های هرس شده درختان که برای استفاده گوسفندان بریده میشوند.

کُورسی: کرسی

گَبَه: فرش دستباف کوچک محلی

گُونَه: گََون، نوعی گیاه که از آن کتیرا میگیرند.

وازیر: پایین

وَرَسکار: قبلا

هامسا: همسایه

هیلو: سوراخ

یالابالا: سربالایی

یارگان: غروب